+ * -
امروز 3 خرداد ماه ، 1396
سهراب سپهری | Sohrab Sepehri: تالار گفتمان

تالار گفتگوی سايت دوستداران سهراب سپهري :: نمايش موضوعات - به باغ همسفران

به باغ همسفران

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   تالار گفتگوی سايت دوستداران سهراب سپهري صفحه اول انجمن -> اشعار

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

sabzineh
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
9 دي ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 15
امتياز: 0
تشکر کرده: 4
تشکر شده 10 بار در 6 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 9 دي ماه ، 1389 12:09:38    موضوع مطلب: به باغ همسفران پاسخ همراه با اعلان

سلام دوستان
من تازه عضو شدم و نظراتتون رو خوندم ، ولی چرا دیگه ادامه ندادین ؟ از آخرین تاریخی که نظری نوشته شده خیلی وقت میگذره
واقعا حیفه که ادامه ندیم

اگر مایلید با این قطعه که از شعر " به باغ همسفران " انتخاب کردم شروع کنیم :
... و آنوقت حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم ، و افتاد .
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد .
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند .
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست .
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد .
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد .
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید ...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از sabzineh تشکر کرده اند mosafer
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
mosafer(شنبه، 18 دي ماه ، 1389 08:18:25), sabzineh(پنجشنبه، 23 دي ماه ، 1389 18:04:29),  

Aram
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
28 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 36
امتياز: 0
تشکر کرده: 46
تشکر شده 21 بار در 13 پست

محل سكونت: کرج

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 14 دي ماه ، 1389 11:29:31    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

اولین بار با خوندن این شعر یاد 8 سال جنگ خودمون افتادم.

                             
اعلام:
و من‌، در طلوع گل ياسي از پشت انگشت هاي تو،
بيدار خواهم شد.


در این مصراع غیر از روز قیامت، چیز دیگری که با اخلاقیات سهراب مطابقت کند، به ذهن من نمیرسد...

                             
اعلام:

و آنوقت حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم ، و افتاد .
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد .
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند .
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت


با خوندن این قسمت، واقعا بهم ریختگی و اوضاع نا به سامان تصور میشه.

                             
اعلام:

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد .


در این قسمت هم تاثیر این اوضاع و جنگ رو در موسیقی و شعر نشون میده.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

mosafer
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
5 فروردين ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 38
امتياز: 0
تشکر کرده: 21
تشکر شده 19 بار در 13 پست

محل سكونت: زیر آسمون این شهر ...

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 14 دي ماه ، 1389 12:02:20    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

من یکجور دیگه می بینم .
تو این بخش پویایی دنیا رو می بینم ، هم تو جنبه های مثبت و هم منفی ...
تو لحظه ای که شاعر ( نماد یک آدم ) خواب بوده و غیر فعال اتفاقات زیادی در گوشه گوشه دنیا افتاده و با خوابیدن اون دنیا نخوابیده ...

_________________
من به سیبی خوشنودم

و به بوییدن یك بوته ی بابونه .

من به یك آینه ، یك بستگی پاك قناعت دارم .

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از mosafer تشکر کرده اند Aram

sabzineh
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
9 دي ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 15
امتياز: 0
تشکر کرده: 4
تشکر شده 10 بار در 6 پست


ارسالارسال شده در: آدینه، 17 دي ماه ، 1389 19:13:37    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

                             
mosafer مي نويسد:
من یکجور دیگه می بینم .
تو این بخش پویایی دنیا رو می بینم ، هم تو جنبه های مثبت و هم منفی ...
تو لحظه ای که شاعر ( نماد یک آدم ) خواب بوده و غیر فعال اتفاقات زیادی در گوشه گوشه دنیا افتاده و با خوابیدن اون دنیا نخوابیده ...





من با این نظر موافقم .
به نظر من در این مصرع " چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد " در واقع شاعر می خواهد اعتراض خود را به اینکه چرا با کشف شدن باروت کسی به جنبه ی مثبت این ماده ی مهم فکر نکرد ؟ چرا در هر چه به کار رفت بد و منفی بود و در جهت نابودی انسان ها بود ؟ نشان بدهد .
و در مصرع " چه ادارکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید " سهراب درباره ی مساله ی "نان" و " رسالت واقعی انسان روی زمین " حرف می زند . درباره ی این عصر خاموش که انسانها آنچنان برای درآوردن نان شب خود را گرفتار کرده اند که دیگر رسالت واقعی خود را به فراموشی سپرده اند .

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از sabzineh تشکر کرده اند Aram, mosafer

Aram
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
28 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 36
امتياز: 0
تشکر کرده: 46
تشکر شده 21 بار در 13 پست

محل سكونت: کرج

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 23 دي ماه ، 1389 12:15:32    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

آفرین sabzineh...

تحلیل خوبی بود. قطعا در ورژن بعدی نرم افزار سهراب سپهری، از این تحلیل استفاده خواهم کرد.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

mehrdad-b
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
5 ارديبهشت ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 1
امتياز: 0
تشکر کرده: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 4 ارديبهشت ماه ، 1390 23:32:58    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

من از زلف پیچان بیدی که درانتهای مغرب نشسته به دامان خاکی احساس شیرین وناب آن لحظه رفتم که درواپسین های عشقی به خاک سیاهی به مانند طفلی که درجستجوی همان کودکی های گم گشته اش سرانگشت احساس خودرابه روی سیه دیگ داغی کشانده وناگه زداغی به اغوش گرم مادرخزیده به ان دست سیاهی که سوزد نوشته به روی سپید رخ مادرش اه

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   تالار گفتگوی سايت دوستداران سهراب سپهري صفحه اول انجمن -> اشعار

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group