+ * -
امروز 8 خرداد ماه ، 1396
سهراب سپهری | Sohrab Sepehri: تالار گفتمان

تالار گفتگوی سايت دوستداران سهراب سپهري :: نمايش موضوعات - تعبیر شما از این قطعه شعر سهراب؟

تعبیر شما از این قطعه شعر سهراب؟
رفتن به صفحه 1, 2, 3  بعدي
 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   تالار گفتگوی سايت دوستداران سهراب سپهري صفحه اول انجمن -> اشعار

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

mosafer
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
5 فروردين ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 38
امتياز: 0
تشکر کرده: 21
تشکر شده 19 بار در 13 پست

محل سكونت: زیر آسمون این شهر ...

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 5 فروردين ماه ، 1389 16:54:06    موضوع مطلب: تعبیر شما از این قطعه شعر سهراب؟ پاسخ همراه با اعلان

در این تاپیک در بازه های زمانی مشخص و به پیشنهاد اعضا قطعه شعری از شاعر آب و آیینه سهراب قرار می گیره .
شما دوستان لطف کنید و تعبیرتون رو از این قطعه بگید . با هم به گفتگو می پردازیم و سعی بر درک مفهوم واقعی قطعه انتخابی خواهیم داشت .
با این روش دیدمون نسبت به اشعار سهراب ، گویش او در شعرهاش و ... بازتر می شه . و بهتر می تونیم سهراب رو بشناسیم

_________________
من به سیبی خوشنودم

و به بوییدن یك بوته ی بابونه .

من به یك آینه ، یك بستگی پاك قناعت دارم .


آخرين ويرايش توسط mosafer در تاريخ دوشنبه، 16 فروردين ماه ، 1389 14:01:20; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از mosafer تشکر کرده اند Aram, Dariush2000
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
soghand(شنبه، 6 خرداد ماه ، 1391 11:58:46), Dariush2000(يكشنبه، 4 تير ماه ، 1391 14:15:48), Motahareh(سه شنبه، 4 تير ماه ، 1392 15:24:00), samiraamoradi(سه شنبه، 25 تير ماه ، 1392 09:44:58),  

Aram
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
28 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 36
امتياز: 0
تشکر کرده: 46
تشکر شده 21 بار در 13 پست

محل سكونت: کرج

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 10 فروردين ماه ، 1389 11:08:28    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

موافقم...

شما شروع کنید.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

mosafer
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
5 فروردين ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 38
امتياز: 0
تشکر کرده: 21
تشکر شده 19 بار در 13 پست

محل سكونت: زیر آسمون این شهر ...

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 10 فروردين ماه ، 1389 22:04:30    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

پیشنهاد من این قطعه است :


و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی چه شبی داشته اند
پشت سرنیست فضایی زنده
پشت سر مرغ نمی خواند
پشت سر باد نمی اید
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است
پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است
پشت سر خستگی تاریخ است
پشت سر خاطره ی موج به ساحل صدف سرد سکون می ریزد
لب دریا برویم
تور در آب بیندازیم
وبگیریم طراوت را از آب
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم ...

شعر "صدای پای آب " از کتاب "صدای پای آب"

_________________
من به سیبی خوشنودم

و به بوییدن یك بوته ی بابونه .

من به یك آینه ، یك بستگی پاك قناعت دارم .

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

mosafer
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
5 فروردين ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 38
امتياز: 0
تشکر کرده: 21
تشکر شده 19 بار در 13 پست

محل سكونت: زیر آسمون این شهر ...

ارسالارسال شده در: يكشنبه، 15 فروردين ماه ، 1389 13:36:29    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

                             
mosafer مي نويسد:
پیشنهاد من این قطعه است :


و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی چه شبی داشته اند
پشت سرنیست فضایی زنده
پشت سر مرغ نمی خواند
پشت سر باد نمی اید
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است
پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است
پشت سر خستگی تاریخ است
پشت سر خاطره ی موج به ساحل صدف سرد سکون می ریزد
لب دریا برویم
تور در آب بیندازیم
وبگیریم طراوت را از آب
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم ...

شعر "صدای پای آب " از کتاب "صدای پای آب"


چند روز منتظر پاسخ دوستان بودم اما جوابی نیومد ...
نظر من در مورد قطعه فوق اینه :
یکی از ویژگی های عرفا زندگی در لحظه است ، یعنی دم رو غنیمت می شمرن .
در این بخش سهراب به طرز زیبا و زیرکانه ای داره این عادت خوب خودش رو به دیگران یاد می ده .
در ابتدا در مورد کنکاش در مورد اتفاقاتی که مشمول مرور زمان شدند صحبت می کنه و این کار رو اشتباه می دونه ،
و با مثالهایی برای این توصیه خودش دلیل میاره .
بعد از اینکه حس کرد خواننده متوجه مفید نبودن زندگی در گذشته می شه مزایای زندگی کردن در حال رو شرح می ده .
اینکه می شه وجود داشت ، بدور از اندازه ها ، مقامها و خیلی معیارهایی که انسانهای دیگه برای سخت تر زندگی کردن برای خودشون معین کردند ،
سهراب فرزند کویره ، پس مشخصه که با عوامل محیطی محل زندگیش خیلی راحتتر می تونه مثال بزنه ، در تپه های شنی کویر ( رمل ها ) انسانهای عادی به تک تک ذرات نگاه نمی کنند و تپه رو می بینند ، اما سهراب با ظرافتی که ازش بعید نیست در اون تپه های عظیم تک تک ریگ ها رو به خاطرمون میاره و یادآور می شه که با وجود کوچکی ، اونها هستند که تپه های بزرگی رو ساختن و می گه :
ریگی از روی زمین برداریم ، وزن بودن را احساس کنیم .

بخش دیگه ای از این قطعه که بسیار مورد علاقه منه اینه :
لب دریا برویم
تور در آب بیندازیم
وبگیریم طراوت را از آب

ماهیگیرها به دریا می روند ، تورشون رو در آب می اندازند و ماهی شکار می کنند ، در واقع اونها مرگ رو از دریا میارن( در مورد قوانین طبیعت می دونم ، اما قراره از دید یک شاعر به نام سهراب به ماجرا نگاه بشه ) اما سهراب می گه می شه به دریا رفت اما به جای سوغات مرگ برای خودمان و دیگران طراوت رو از دریا بگیریم . شادابی قطرات رو حس کنیم . که باز به طرز زیبایی یاد آوری می کنه که تو لحظه زندگی کنیم و به دقت به زیبایی های اطرافمون توجه کنیم و هیچوقت فکر نکنیم که تکراری شدند .

منتظر شنیدن برداشتهای دوستان از قطعه انتخابی هستم .

_________________
من به سیبی خوشنودم

و به بوییدن یك بوته ی بابونه .

من به یك آینه ، یك بستگی پاك قناعت دارم .

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از mosafer تشکر کرده اند Aram, mehrdokht, Motahareh

Aram
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
28 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 36
امتياز: 0
تشکر کرده: 46
تشکر شده 21 بار در 13 پست

محل سكونت: کرج

ارسالارسال شده در: يكشنبه، 15 فروردين ماه ، 1389 16:03:30    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

مرسی. واقعا تعبیر قشنگی بود.

به نظر من سهراب تو صدای پای آب، رسم زندگی کردن رو یاد داده...

قوانین زندگی رو یاد داده.

همونطور که شما گفتید، اینجا برگشت به گذشته رو اشتباه دونسته.

این بیت رو بخونید:

من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .
من قطاري ديدم‌، كه سياست مي برد و چه خالي مي رفت‌.

تو این بیت خواسته بگه دنبال سیاست رفتن اشتباهه. و از سیاست چیزی در نمیاد.
و باید به دنباله فقه و علم رفت. که آدم رو پربار و سنگین می کنه.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

mosafer
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
5 فروردين ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 38
امتياز: 0
تشکر کرده: 21
تشکر شده 19 بار در 13 پست

محل سكونت: زیر آسمون این شهر ...

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 25 فروردين ماه ، 1389 18:19:53    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

از قطعه زیر که مربوط به شعر "و پیامی در راه" از کتاب "حجم سبز" هست ، این بخش که مشخص کردم برای من یک کم مبهمه :

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم سیب سرخ خورشید
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید

" کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ "

دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : ای شبنم شبنم شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست دب کبر را بر گردن او خواهم آویخت
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند

_________________
من به سیبی خوشنودم

و به بوییدن یك بوته ی بابونه .

من به یك آینه ، یك بستگی پاك قناعت دارم .

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از mosafer تشکر کرده اند bedonbalsohrab

farhad83535
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
8 ارديبهشت ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 1
امتياز: 0
تشکر کرده: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست

محل سكونت: ماهشهر

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 8 ارديبهشت ماه ، 1389 15:15:19    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

                             
Aram مي نويسد:
مرسی. واقعا تعبیر قشنگی بود.

به نظر من سهراب تو صدای پای آب، رسم زندگی کردن رو یاد داده...

قوانین زندگی رو یاد داده.

همونطور که شما گفتید، اینجا برگشت به گذشته رو اشتباه دونسته.

این بیت رو بخونید:

من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .
من قطاري ديدم‌، كه سياست مي برد و چه خالي مي رفت‌.

تو این بیت خواسته بگه دنبال سیاست رفتن اشتباهه. و از سیاست چیزی در نمیاد.

و باید به دنباله فقه و علم رفت. که آدم رو پربار و سنگین می کنه.


ضمن درود
من با این تعبیرت در مورد سنگین بودن قطار فقه مخالفم و بنظرم میاد که منظورش از سنگین بودن عدم چالاکی و وابسته به زمین بودن رو می رسونه که از نظر شاعر(سهراب) اصلا خوب نیست.
من قطاري ديدم ، روشنايي مي برد.
من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .
من قطاري ديدم‌، كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت‌.)
من قطاري ديدم‌، تخم نيلوفر و آواز قناري مي برد.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

Aram
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
28 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 36
امتياز: 0
تشکر کرده: 46
تشکر شده 21 بار در 13 پست

محل سكونت: کرج

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 8 ارديبهشت ماه ، 1389 19:59:45    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

                             
mosafer مي نويسد:
از قطعه زیر که مربوط به شعر "و پیامی در راه" از کتاب "حجم سبز" هست ، این بخش که مشخص کردم برای من یک کم مبهمه :

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم سیب سرخ خورشید
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید

" کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ "

دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : ای شبنم شبنم شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست دب کبر را بر گردن او خواهم آویخت
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند


به نظر من تو این قطعه خواسته اومدن یک موعود رو توصیف کنه.

و به کور بگه که از باغ لذت ببره... از دیدن باغ لذت ببره. ( یجورایی بهش امید بده برای دیدن)

برداشت من اینه...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

Aram
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
28 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 36
امتياز: 0
تشکر کرده: 46
تشکر شده 21 بار در 13 پست

محل سكونت: کرج

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 8 ارديبهشت ماه ، 1389 20:05:20    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

                             
farhad83535 مي نويسد:
                             
Aram مي نويسد:
مرسی. واقعا تعبیر قشنگی بود.

به نظر من سهراب تو صدای پای آب، رسم زندگی کردن رو یاد داده...

قوانین زندگی رو یاد داده.

همونطور که شما گفتید، اینجا برگشت به گذشته رو اشتباه دونسته.

این بیت رو بخونید:

من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .
من قطاري ديدم‌، كه سياست مي برد و چه خالي مي رفت‌.

تو این بیت خواسته بگه دنبال سیاست رفتن اشتباهه. و از سیاست چیزی در نمیاد.

و باید به دنباله فقه و علم رفت. که آدم رو پربار و سنگین می کنه.


ضمن درود
من با این تعبیرت در مورد سنگین بودن قطار فقه مخالفم و بنظرم میاد که منظورش از سنگین بودن عدم چالاکی و وابسته به زمین بودن رو می رسونه که از نظر شاعر(سهراب) اصلا خوب نیست.
من قطاري ديدم ، روشنايي مي برد.
من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .
من قطاري ديدم‌، كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت‌.)
من قطاري ديدم‌، تخم نيلوفر و آواز قناري مي برد.


ببینید تو این قطعه قفه و سیاست خلاف هم بیان شده. اینو قبول دارید؟

یعنی اگه فقه خوبه، سیاست خوب نیست. و اگه سیاست خوبه، فقه خوب نیست.

گفته که سیاست خالیه ( و چه خالي مي رفت‌.) => پس فقه پر هست.

از نظر دیگه: عدم چالاکی و وابسته به زمین بودن، از ویژگی یا خصوصیت های قطار نیست.
یعنی نمیتونیم بگیم قطار چالاک نیست یا هست...

و قطار هرچی سنگین تر باشه، ارزشش بیشتره.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

zahra
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
20 خرداد ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 1
امتياز: 0
تشکر کرده: 0
تشکر شده 3 بار در 1 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 20 خرداد ماه ، 1389 10:49:29    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

سلام
من تازه وارد اين سايت شدم و خيلي لذت بردم و سريع خودم وارد اين بحث جالبتون ميكنم
در شعر پيامي در راه از حجم سبز
همونطور كه از اسمش پيداست پيامي در راه بله نويد ميده از يه اتفاق قشنگ
اميد به زندگي
سهراب سيب رو مظهري از لذت ها ميدونه خبر خوش
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ریخت
{خوب يعني اينكه خون تازه اي ميبخشم با اين پيامي كه با خودم ميارم}
و صدا خواهم در داد ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم سیب سرخ خورشید
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
{از سخاوت و بخشش ميگه هرچند كم اما اميد وار كننده}
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
{و اميدي كه به زن جدامي ميده چون همه از جذامي دوري ميكنن اما سهراب ميگه بهش گوشواره خواهم بخشيد}

" کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ "
{داره به كور ميگه درسته نميبيني اما با چشم دل دنيا رو ببين زيباست}
دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : ای شبنم شبنم شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش
{تحقق ارزوي يه رهگذرو اجابت ميكنه }
روی پل دخترکی بی پاست دب کبر را بر گردن او خواهم آویخت
{بازم اميد به زندگي و لطف و مهرباني}
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
{همه ي بدي ها رو از بين ميبره و كلام زشت و پاك ميكنه}
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
{و فاطله هارو كم ميكنه با همون پيامي كه در راهه}
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
{و به راهزنان كه ادم هايي هستن زور گو و مفت خور ميگه كارواني مياد كه بارش مهربوني و لبخنده يعني اونا رو به مهربوني دعوت ميكنه}

واقعا بينظيره سهراب

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از zahra تشکر کرده اند Aram, mosafer, Motahareh

mosafer
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
5 فروردين ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 38
امتياز: 0
تشکر کرده: 21
تشکر شده 19 بار در 13 پست

محل سكونت: زیر آسمون این شهر ...

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 25 خرداد ماه ، 1389 10:00:41    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

دوست خوب zahra خیلی خوش اومدی .
اگر قطعه ای مورد علاقه ات هست با ما در میون بگذار تا همگی در موردش بیشتر فکر کنیم و بهتر درکش کنیم و

_________________
من به سیبی خوشنودم

و به بوییدن یك بوته ی بابونه .

من به یك آینه ، یك بستگی پاك قناعت دارم .

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

bedonbalsohrab
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6
امتياز: 0
تشکر کرده: 1
تشکر شده 1 بار در 1 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 14 آبان ماه ، 1390 17:35:36    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

سلام نظرتون راجع به این مصرع چیست؟

كودكي هسته زردآلو را ، روي سجاده بيرنگ پدر تف
مي كرد.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

Aram
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
28 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 36
امتياز: 0
تشکر کرده: 46
تشکر شده 21 بار در 13 پست

محل سكونت: کرج

ارسالارسال شده در: شنبه، 14 آبان ماه ، 1390 17:47:25    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

                             
bedonbalsohrab مي نويسد:
سلام نظرتون راجع به این مصرع چیست؟

كودكي هسته زردآلو را ، روي سجاده بيرنگ پدر تف
مي كرد.


به نگر من، زیبا جلوه ندادن دین از سوی پدران و مادران و اینکه بچه ها به وسیله دیدنِ خشکیِ دین (بیرنگی سجاده) از دین زده می شوند...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo

bedonbalsohrab
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6
امتياز: 0
تشکر کرده: 1
تشکر شده 1 بار در 1 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 14 آبان ماه ، 1390 21:00:56    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ممنون با عرض معذرت این تکه هم را اگر برایم معنا کنید تا من به شعر سهراب بیشتر نزدیک شوم:

و سپوري كه به يك پوسته خربزه مي برد نماز.

انشاء الله من می خواهم در این تایپک شما را سوال پیچ کنم . می خواهم سهراب را بشناسم

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

bedonbalsohrab
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6
امتياز: 0
تشکر کرده: 1
تشکر شده 1 بار در 1 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 15 آبان ماه ، 1390 20:33:36    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

سلام یک سوال حیاتی:

مضمون این شعر چیست؟ و سهراب در شعر چه قصدی داشته؟

عنوان شعر: بودهی

آني بود ، درها وا شده بود .
برگي نه ، شاخي نه ، باغ فنا پيدا شده بود.


مرغان مكان خاموش ، اين خاموش ، آن خاموش . خاموشي
گويا شده بود.
آن پهنه چه بود : با ميشي ، گرگي همپا شده بود.
نقش صدا كم رنگ ، نقش ندا كم رنگ .پرده مگر
تا شده بود؟
من رفته ، ما بي ما شده بود.
زيبايي تنهاشده بود.
هر رودي ، دريا،
هر بودي ، بودا شده بود.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   تالار گفتگوی سايت دوستداران سهراب سپهري صفحه اول انجمن -> اشعار

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه 1, 2, 3  بعدي
صفحه 1 از 3
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group