تالار گفتگوی سايت دوستداران سهراب سپهري


اشعار - تعبیر شما از این قطعه شعر سهراب؟


- پنجشنبه، 5 فروردين ماه ، 1389 16:54:06
 موضوع مطلب: تعبیر شما از این قطعه شعر سهراب؟


در این تاپیک در بازه های زمانی مشخص و به پیشنهاد اعضا قطعه شعری از شاعر آب و آیینه سهراب قرار می گیره .
شما دوستان لطف کنید و تعبیرتون رو از این قطعه بگید . با هم به گفتگو می پردازیم و سعی بر درک مفهوم واقعی قطعه انتخابی خواهیم داشت .
با این روش دیدمون نسبت به اشعار سهراب ، گویش او در شعرهاش و ... بازتر می شه . و بهتر می تونیم سهراب رو بشناسیم


- سه شنبه، 10 فروردين ماه ، 1389 11:08:28
 موضوع مطلب:


موافقم...

شما شروع کنید.


- سه شنبه، 10 فروردين ماه ، 1389 22:04:30
 موضوع مطلب:


پیشنهاد من این قطعه است :


و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی چه شبی داشته اند
پشت سرنیست فضایی زنده
پشت سر مرغ نمی خواند
پشت سر باد نمی اید
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است
پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است
پشت سر خستگی تاریخ است
پشت سر خاطره ی موج به ساحل صدف سرد سکون می ریزد
لب دریا برویم
تور در آب بیندازیم
وبگیریم طراوت را از آب
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم ...

شعر "صدای پای آب " از کتاب "صدای پای آب"


- يكشنبه، 15 فروردين ماه ، 1389 13:36:29
 موضوع مطلب:


                             
mosafer مي نويسد:
پیشنهاد من این قطعه است :


و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی چه شبی داشته اند
پشت سرنیست فضایی زنده
پشت سر مرغ نمی خواند
پشت سر باد نمی اید
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است
پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است
پشت سر خستگی تاریخ است
پشت سر خاطره ی موج به ساحل صدف سرد سکون می ریزد
لب دریا برویم
تور در آب بیندازیم
وبگیریم طراوت را از آب
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم ...

شعر "صدای پای آب " از کتاب "صدای پای آب"


چند روز منتظر پاسخ دوستان بودم اما جوابی نیومد ...
نظر من در مورد قطعه فوق اینه :
یکی از ویژگی های عرفا زندگی در لحظه است ، یعنی دم رو غنیمت می شمرن .
در این بخش سهراب به طرز زیبا و زیرکانه ای داره این عادت خوب خودش رو به دیگران یاد می ده .
در ابتدا در مورد کنکاش در مورد اتفاقاتی که مشمول مرور زمان شدند صحبت می کنه و این کار رو اشتباه می دونه ،
و با مثالهایی برای این توصیه خودش دلیل میاره .
بعد از اینکه حس کرد خواننده متوجه مفید نبودن زندگی در گذشته می شه مزایای زندگی کردن در حال رو شرح می ده .
اینکه می شه وجود داشت ، بدور از اندازه ها ، مقامها و خیلی معیارهایی که انسانهای دیگه برای سخت تر زندگی کردن برای خودشون معین کردند ،
سهراب فرزند کویره ، پس مشخصه که با عوامل محیطی محل زندگیش خیلی راحتتر می تونه مثال بزنه ، در تپه های شنی کویر ( رمل ها ) انسانهای عادی به تک تک ذرات نگاه نمی کنند و تپه رو می بینند ، اما سهراب با ظرافتی که ازش بعید نیست در اون تپه های عظیم تک تک ریگ ها رو به خاطرمون میاره و یادآور می شه که با وجود کوچکی ، اونها هستند که تپه های بزرگی رو ساختن و می گه :
ریگی از روی زمین برداریم ، وزن بودن را احساس کنیم .

بخش دیگه ای از این قطعه که بسیار مورد علاقه منه اینه :
لب دریا برویم
تور در آب بیندازیم
وبگیریم طراوت را از آب

ماهیگیرها به دریا می روند ، تورشون رو در آب می اندازند و ماهی شکار می کنند ، در واقع اونها مرگ رو از دریا میارن( در مورد قوانین طبیعت می دونم ، اما قراره از دید یک شاعر به نام سهراب به ماجرا نگاه بشه ) اما سهراب می گه می شه به دریا رفت اما به جای سوغات مرگ برای خودمان و دیگران طراوت رو از دریا بگیریم . شادابی قطرات رو حس کنیم . که باز به طرز زیبایی یاد آوری می کنه که تو لحظه زندگی کنیم و به دقت به زیبایی های اطرافمون توجه کنیم و هیچوقت فکر نکنیم که تکراری شدند .

منتظر شنیدن برداشتهای دوستان از قطعه انتخابی هستم .


- يكشنبه، 15 فروردين ماه ، 1389 16:03:30
 موضوع مطلب:


مرسی. واقعا تعبیر قشنگی بود.

به نظر من سهراب تو صدای پای آب، رسم زندگی کردن رو یاد داده...

قوانین زندگی رو یاد داده.

همونطور که شما گفتید، اینجا برگشت به گذشته رو اشتباه دونسته.

این بیت رو بخونید:

من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .
من قطاري ديدم‌، كه سياست مي برد و چه خالي مي رفت‌.

تو این بیت خواسته بگه دنبال سیاست رفتن اشتباهه. و از سیاست چیزی در نمیاد.
و باید به دنباله فقه و علم رفت. که آدم رو پربار و سنگین می کنه.


- چهارشنبه، 25 فروردين ماه ، 1389 18:19:53
 موضوع مطلب:


از قطعه زیر که مربوط به شعر "و پیامی در راه" از کتاب "حجم سبز" هست ، این بخش که مشخص کردم برای من یک کم مبهمه :

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم سیب سرخ خورشید
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید

" کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ "

دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : ای شبنم شبنم شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست دب کبر را بر گردن او خواهم آویخت
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند


- چهارشنبه، 8 ارديبهشت ماه ، 1389 15:15:19
 موضوع مطلب:


                             
Aram مي نويسد:
مرسی. واقعا تعبیر قشنگی بود.

به نظر من سهراب تو صدای پای آب، رسم زندگی کردن رو یاد داده...

قوانین زندگی رو یاد داده.

همونطور که شما گفتید، اینجا برگشت به گذشته رو اشتباه دونسته.

این بیت رو بخونید:

من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .
من قطاري ديدم‌، كه سياست مي برد و چه خالي مي رفت‌.

تو این بیت خواسته بگه دنبال سیاست رفتن اشتباهه. و از سیاست چیزی در نمیاد.

و باید به دنباله فقه و علم رفت. که آدم رو پربار و سنگین می کنه.


ضمن درود
من با این تعبیرت در مورد سنگین بودن قطار فقه مخالفم و بنظرم میاد که منظورش از سنگین بودن عدم چالاکی و وابسته به زمین بودن رو می رسونه که از نظر شاعر(سهراب) اصلا خوب نیست.
من قطاري ديدم ، روشنايي مي برد.
من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .
من قطاري ديدم‌، كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت‌.)
من قطاري ديدم‌، تخم نيلوفر و آواز قناري مي برد.


- چهارشنبه، 8 ارديبهشت ماه ، 1389 19:59:45
 موضوع مطلب:


                             
mosafer مي نويسد:
از قطعه زیر که مربوط به شعر "و پیامی در راه" از کتاب "حجم سبز" هست ، این بخش که مشخص کردم برای من یک کم مبهمه :

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم سیب سرخ خورشید
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید

" کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ "

دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : ای شبنم شبنم شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست دب کبر را بر گردن او خواهم آویخت
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند


به نظر من تو این قطعه خواسته اومدن یک موعود رو توصیف کنه.

و به کور بگه که از باغ لذت ببره... از دیدن باغ لذت ببره. ( یجورایی بهش امید بده برای دیدن)

برداشت من اینه...


- چهارشنبه، 8 ارديبهشت ماه ، 1389 20:05:20
 موضوع مطلب:


                             
farhad83535 مي نويسد:
                             
Aram مي نويسد:
مرسی. واقعا تعبیر قشنگی بود.

به نظر من سهراب تو صدای پای آب، رسم زندگی کردن رو یاد داده...

قوانین زندگی رو یاد داده.

همونطور که شما گفتید، اینجا برگشت به گذشته رو اشتباه دونسته.

این بیت رو بخونید:

من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .
من قطاري ديدم‌، كه سياست مي برد و چه خالي مي رفت‌.

تو این بیت خواسته بگه دنبال سیاست رفتن اشتباهه. و از سیاست چیزی در نمیاد.

و باید به دنباله فقه و علم رفت. که آدم رو پربار و سنگین می کنه.


ضمن درود
من با این تعبیرت در مورد سنگین بودن قطار فقه مخالفم و بنظرم میاد که منظورش از سنگین بودن عدم چالاکی و وابسته به زمین بودن رو می رسونه که از نظر شاعر(سهراب) اصلا خوب نیست.
من قطاري ديدم ، روشنايي مي برد.
من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .
من قطاري ديدم‌، كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت‌.)
من قطاري ديدم‌، تخم نيلوفر و آواز قناري مي برد.


ببینید تو این قطعه قفه و سیاست خلاف هم بیان شده. اینو قبول دارید؟

یعنی اگه فقه خوبه، سیاست خوب نیست. و اگه سیاست خوبه، فقه خوب نیست.

گفته که سیاست خالیه ( و چه خالي مي رفت‌.) => پس فقه پر هست.

از نظر دیگه: عدم چالاکی و وابسته به زمین بودن، از ویژگی یا خصوصیت های قطار نیست.
یعنی نمیتونیم بگیم قطار چالاک نیست یا هست...

و قطار هرچی سنگین تر باشه، ارزشش بیشتره.


- پنجشنبه، 20 خرداد ماه ، 1389 10:49:29
 موضوع مطلب:


سلام
من تازه وارد اين سايت شدم و خيلي لذت بردم و سريع خودم وارد اين بحث جالبتون ميكنم
در شعر پيامي در راه از حجم سبز
همونطور كه از اسمش پيداست پيامي در راه بله نويد ميده از يه اتفاق قشنگ
اميد به زندگي
سهراب سيب رو مظهري از لذت ها ميدونه خبر خوش
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ریخت
{خوب يعني اينكه خون تازه اي ميبخشم با اين پيامي كه با خودم ميارم}
و صدا خواهم در داد ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم سیب سرخ خورشید
خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد
{از سخاوت و بخشش ميگه هرچند كم اما اميد وار كننده}
زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
{و اميدي كه به زن جدامي ميده چون همه از جذامي دوري ميكنن اما سهراب ميگه بهش گوشواره خواهم بخشيد}

" کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ "
{داره به كور ميگه درسته نميبيني اما با چشم دل دنيا رو ببين زيباست}
دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : ای شبنم شبنم شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش
{تحقق ارزوي يه رهگذرو اجابت ميكنه }
روی پل دخترکی بی پاست دب کبر را بر گردن او خواهم آویخت
{بازم اميد به زندگي و لطف و مهرباني}
هر چه دشنام از لب خواهم برچید
{همه ي بدي ها رو از بين ميبره و كلام زشت و پاك ميكنه}
هر چه دیوار از جا خواهم برکند
{و فاطله هارو كم ميكنه با همون پيامي كه در راهه}
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند
{و به راهزنان كه ادم هايي هستن زور گو و مفت خور ميگه كارواني مياد كه بارش مهربوني و لبخنده يعني اونا رو به مهربوني دعوت ميكنه}

واقعا بينظيره سهراب


- سه شنبه، 25 خرداد ماه ، 1389 10:00:41
 موضوع مطلب:


دوست خوب zahra خیلی خوش اومدی .
اگر قطعه ای مورد علاقه ات هست با ما در میون بگذار تا همگی در موردش بیشتر فکر کنیم و بهتر درکش کنیم و


- شنبه، 14 آبان ماه ، 1390 17:35:36
 موضوع مطلب:


سلام نظرتون راجع به این مصرع چیست؟

كودكي هسته زردآلو را ، روي سجاده بيرنگ پدر تف
مي كرد.


- شنبه، 14 آبان ماه ، 1390 17:47:25
 موضوع مطلب:


                             
bedonbalsohrab مي نويسد:
سلام نظرتون راجع به این مصرع چیست؟

كودكي هسته زردآلو را ، روي سجاده بيرنگ پدر تف
مي كرد.


به نگر من، زیبا جلوه ندادن دین از سوی پدران و مادران و اینکه بچه ها به وسیله دیدنِ خشکیِ دین (بیرنگی سجاده) از دین زده می شوند...


- شنبه، 14 آبان ماه ، 1390 21:00:56
 موضوع مطلب:


ممنون با عرض معذرت این تکه هم را اگر برایم معنا کنید تا من به شعر سهراب بیشتر نزدیک شوم:

و سپوري كه به يك پوسته خربزه مي برد نماز.

انشاء الله من می خواهم در این تایپک شما را سوال پیچ کنم . می خواهم سهراب را بشناسم


- يكشنبه، 15 آبان ماه ، 1390 20:33:36
 موضوع مطلب:


سلام یک سوال حیاتی:

مضمون این شعر چیست؟ و سهراب در شعر چه قصدی داشته؟

عنوان شعر: بودهی

آني بود ، درها وا شده بود .
برگي نه ، شاخي نه ، باغ فنا پيدا شده بود.


مرغان مكان خاموش ، اين خاموش ، آن خاموش . خاموشي
گويا شده بود.
آن پهنه چه بود : با ميشي ، گرگي همپا شده بود.
نقش صدا كم رنگ ، نقش ندا كم رنگ .پرده مگر
تا شده بود؟
من رفته ، ما بي ما شده بود.
زيبايي تنهاشده بود.
هر رودي ، دريا،
هر بودي ، بودا شده بود.


- دوشنبه، 16 آبان ماه ، 1390 10:58:44
 موضوع مطلب:


سلام واقعا شعرهای سهراب پیچدست و دوست داشتنی و عمیق


- سه شنبه، 24 آبان ماه ، 1390 10:18:52
 موضوع مطلب:


                             
bedonbalsohrab مي نويسد:
سلام نظرتون راجع به این مصرع چیست؟

كودكي هسته زردآلو را ، روي سجاده بيرنگ پدر تف

مي كرد.


به نظر من این قطعه ذهن پاک و زلال کودکان رو نشون می ده ، که همه بچه ها عاشق و نزدیک خدا هستند و وسایل ( در اینجا جا نماز ) رو وسیله نزدیک شدن به خدا نمی دونن .


- دوشنبه، 14 آذر ماه ، 1390 21:30:08
 موضوع مطلب:


سلام به نظر من اینجا سهراب با تعریف کردن از خود عین تواضع پاک خود راثابت میکند و خود را آینه معرفی میکند و آینه نماد بهترین دوست است


- دوشنبه، 12 دي ماه ، 1390 09:10:07
 موضوع مطلب:


سهراب سپهری بشتر خواسته امید بدهد و بخواهد در روشنائی حرکت کنیم نه در خرافات و گذشته
شعر ها رو به امید گفته شده و رنجی که شاعر از افکار منفی دارند . بهتر می دانید که جامعه ما در خوش افکار منفی و خرافاتی است


- سه شنبه، 2 اسفند ماه ، 1390 00:19:23
 موضوع مطلب:


در جواب انسان محترمی که چنین فرموده اند::ممنون با عرض معذرت این تکه هم را اگر برایم معنا کنید تا من به شعر سهراب بیشتر نزدیک شوم:

و سپوري كه به يك پوسته خربزه مي برد نماز.
--------------------------------------------------------------------------------------------


به نظر من این کار نشون می ده که آدما هر چند فقیر و یا مثلا کمی ندار ولی در هر حال حتی برای پوسته خربزه نیز خدا را شکر می گفتند این به معناب شکر گزاری در برابر حق تعالی است هر چند اگر هیچ نداشته باشی...


- سه شنبه، 12 ارديبهشت ماه ، 1391 13:21:58
 موضوع مطلب:


جالبه،نظرها چقدر می تونن متفاوت باشن.مثلا من بر خلاف نظر این دوست عزیز همیشه فکر می کردم منظور سهراب از (و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز )اینه که اون دوست داشت برای همه چیز دنیای اطراف ارزش قائل بشه حتی اشیاء بیجان و یا چیزهای دور ریختنی.


- يكشنبه، 24 ارديبهشت ماه ، 1391 22:27:56
 موضوع مطلب:


ولی نظر من یه چیز دیگس ما میدونیم که یک سپور پول خودشو از جمع کردن اشغالا بدست میاره بنابر این به دلیل اینکه این پوسته ی خربزه باعث کسب و کار اون میشه و این رو روزیی از طرف خدا میدونه از خدا سپاس گذاره


- يكشنبه، 24 ارديبهشت ماه ، 1391 22:31:34
 موضوع مطلب:


زخم نشانه ی درد و مصیبت گشیدنه پس منظور سهراب اینه که تو زندگی همیشه مشکلهایی است که باعث رنجیدنمون بشه


- شنبه، 3 تير ماه ، 1391 18:24:00
 موضوع مطلب:


سلام .من تازه عضو شدم و از این بابت خیلی خوشحالم.
ولی در مورد بحث:
من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .
من قطاري ديدم‌، كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت‌.)
به نظر من سنگین رفتن یعنی آهسته رفتن و خالی رفتن یعنی با سرعت رفتن و پیشرفت کردن.
استاد سهراب هم با این شعر داره وضعیت جامعه رو بیان میکنه :کسایی که واقعا اعتقاد به خدا و دنیا آخرت دارن یا به تعبیر سهراب اهل فقه هستن سرعت پیشرفتشون خیلی کمتر از افرادی که به این چیزا اعتقاد ندارن . و به نظرم این پیشرفت خلاصه میشه به این دنیا چون بدون شک کسایی که اهل فقه هستن پیش خدا وضعیتشون بهتره. . دقیقا همین چیزی که ما الان تو جامعه خودمون شاهد هستیم .


- شنبه، 3 تير ماه ، 1391 18:44:38
 موضوع مطلب:


كودكي هسته زردآلو را ، روي سجاده بيرنگ پدر تف
مي كرد.

راجب این مصرع:
ما تو شعرنشانی میبینیم که سهراب میگه نشانی خانه دوست {خدا} رو باید از کودک پرسید(کودکی میبینی
رفته از کاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه نور
و از او میپرسی
خانه دوست کجاست)
پس کودک پاک کسیه که حقیقت هر چیزی رو میدونه چون پاکه.
حالا کودکی که سجاده پدر رو بیرنگ دیده در واقع نماز پدر رو بیزنگ دیده نه دین رو چون کودک پاک حتی نشانی خانه دوست رو هم میدونه پس نمیتونه دین دارای رنگ رو بی رنگ ببینه .
پس داره از نماز بیرنگ پدرش شکایت میکنه.
در واقعا سهراب میخواد بگه که نماز باید واقع نماز باشه نه ریا.


- يكشنبه، 1 مرداد ماه ، 1391 07:16:23
 موضوع مطلب:


یعنی سهراب اینجا ریا رو بد دونسته.؟ یا اینکه خواسته بگه اون نماز کورکورانه بوده و از روی پاکی عقیده نبوده و فقط انجام وظیفه بوده.؟


- يكشنبه، 1 مرداد ماه ، 1391 19:15:47
 موضوع مطلب:


سلام به همه دوستان.
                             
soghand مي نويسد:
یعنی سهراب اینجا ریا رو بد دونسته.؟ یا اینکه خواسته بگه اون نماز کورکورانه بوده و از روی پاکی عقیده نبوده و فقط انجام وظیفه بوده.؟

من بی رنگی سجاده رو ریا تعبیر میکنم.
ولی (نماز کورکورانه )هم میتونه درست باشه. و شاید مفهومی نزدیک تر از ریا داشته باشه.
به نظر من نمازی که کورکورانه باشه یا به قول شما از روی پاکی عقیده نباشه میشه ریا فرقی نمیکنه که تو جمع باشه یا تو خفا.( نظر شخصی)
و البته باید این رو هم در نظر بگیریم که بی رنگی با یک رنگی خیلی فرق داره و بهترین چیز یک رنگیه.


- سه شنبه، 4 مهر ماه ، 1391 10:49:15
 موضوع مطلب:


من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .
من قطاري ديدم‌، كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت‌.)
.[/quote]


فلسفه پنهانترین آشکار نوشته های سهراب هستش. . .

بار سنگین قفه در مقابل سبکی سیاست مقایسه ی قشنگ و فیلسوفانه ای از آدامای سیاسی تا آدامای فقیهه. . .

البته همچی اینجا خلاصه نمیشه بلکه ادامه ی شعر واضح تره. . .


- سه شنبه، 18 مهر ماه ، 1391 11:34:35
 موضوع مطلب:



- سه شنبه، 25 تير ماه ، 1392 09:42:53
 موضوع مطلب:


من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم
من صدای نفس باغچه را میشنوم
وصدای ظلمت را وقتی از برگی میریزد
ئ صدای سرفه روشنی از پشت درخت
عطسه اب از هر رخنه ی سنگ
چکچک چلچله از سقف بهار

جواب کلییییی


- آدینه، 1 اسفند ماه ، 1393 15:26:02
 موضوع مطلب:


                             
milad18 مي نويسد:
سلام به نظر من اینجا سهراب با تعریف کردن از خود عین تواضع پاک خود راثابت میکند و خود را آینه معرفی میکند و آینه نماد بهترین دوست است


به نظر من در این جا منظور سهراب یکی پاکی و بی نظری آن پسر را به سجاده نشان عدم تعلق یا وابستگی یا تعصب به باور های بزرگتر ها میدونه و جدایی دنیای ذهنی او با دنیای بزرگترها ویکی وصف و همسنخی سن پدر و نماز و سجاده که میخواد بگه افراد مسن تو این آخر عمری ها بیشتر روبخدا میارن.


- چهارشنبه، 21 بهمن ماه ، 1394 10:03:56
 موضوع مطلب:


اما به نظر من در عین حالیکه نظرات و تفسیرهای همه کاربران در مورد اشعار سهراب میتونه تا حدی درست باشه با این وجود میتونه باز هم تفاسیری دیگه ای هم داشته باشه چون از ویژگیهای شعر سهراب چند بعدی بودن اون در معنی است پس بنا براین هر یک ار ما شعر های سهراب را با توجه به درک و بر داشت خودمان که ناشی از تجربیات سطح فکر و عقاید و باورها و فرهنگ محیطی شخصی خودمان است تجزیه و تحلیل میکنیم حال اینکه چقدر با نیت و منظور حقیقی شاعر منطبق باشد نکته ای است که جای تامل دارد


- چهارشنبه، 21 بهمن ماه ، 1394 10:08:25
 موضوع مطلب:


من شخصا عاشق اشعار سهراب هستم گرچه بر درک پاره ای از مفاهیم سروده های واقعا عاجزم اما از تک تک کلمات بکار رفته در شعرش لذت میبرم.


- آدینه، 9 مهر ماه ، 1395 23:19:27
 موضوع مطلب:


salam, be doost daran sohrab sepehri

aya dar hafte 3 oktobr dar tehran bernamei hast raje be soharb sepehri

lotfan agar kesi midoone inja khabaresh ro bede

merci


زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
Powered by phpBB 2.0 .0.23  2006 phpBB Group

Farsi Project : MashhadTeam.Com