+ * -
امروز 5 خرداد ماه ، 1396

آمار سايت



شعر تصادفي از سهراب



ليست كامل اشعار

(تکمیلی) Powered by Aram
ديوار
پانزدهمين شعر از دفتر «مرگ رنگ»:



زخم شب مي شد كبود.
در بياباني كه من بودم
نه پر مرغي هواي صاف را مي سود
نه صداي پاي من همچون دگر شب ها
ضربه اي بر ضربه مي افزود.

تا بسازم گرد خود ديواره اي سر سخت و پا برجاي‌،
با خود آوردم ز راهي دور
سنگ هاي سخت و سنگين را برهنه اي‌.
ساختم ديوار سنگين بلندي تا بپوشاند
از نگاهم هر چه مي آيد به چشمان پست
و ببندد راه را بر حمله غولان
كه خيالم رنگ هستي را به پيكرهايشان مي بست‌.

روز و شب ها رفت‌.
من بجا ماندم در اين سو ، شسته ديگر دست از كارم‌.
نه مرا حسرت به رگ ها مي دوانيد آرزويي خوش
نه خيال رفته ها مي داد آزارم‌.
ليك پندارم‌، پس ديوار
نقش هاي تيره مي انگيخت


و به رنگ دود
طرح ها از اهرمن مي ريخت‌.

تا شبي مانند شب هاي دگر خاموش
بي صدا از پا در آمد پيكر ديوار:
حسرتي با حيرتي آميخت‌.



بازديد : 9218 بار

کلمات کليدي : سهراب سپهري مرگ رنگ ديوار