+ * -
امروز 3 خرداد ماه ، 1396

آمار سايت



شعر تصادفي از سهراب



ليست كامل اشعار

(تکمیلی) Powered by Aram
سرگذشت
نوزدهمين شعر از دفتر «مرگ رنگ»:



مي خروشد دريا.
هيچكس نيست به ساحل دريا.


لكه اي نيست به دريا تاريك
كه شود قايق
اگر آيد نزديك‌.

مانده بر ساحل
قايقي ريخته شب بر سر او ،
پيكرش را ز رهي نا روشن
برده در تلخي ادراك فرو.
هيچكس نيست كه آيد از راه
و به آب افكندش‌.
و دير وقت كه هر كوهه آب
حرف با گوش نهان مي زندش‌،
موجي آشفته فرا مي رسد از راه كه گويد با ما
قصه يك شب طوفاني را.

 


رفته بود آن شب ماهي گير
تا بگيرد از آب


آنچه پيوندي داشت‌.
با خيالي در خواب

صبح آن شب ، كه به دريا موجي
تن نمي كوفت به موجي ديگر ،
چشم ماهي گيران ديد
قايقي را به ره آب كه داشت
بر لب از حادثه تلخ شب پيش خبر.
پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش
به همان جاي كه هست
در همين لحظه غمناك بجا
و به نزديكي او
مي خروشد دريا
وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز
از شب طوفاني
داستاني نه دراز.




بازديد : 10485 بار

کلمات کليدي : سهراب سپهري مرگ رنگ سرگذشت